معلقم در روزهایی که حقم نیست...

در این تاریکی محض در این روزهایی که حس سیالی رهایم نمیکند کاش روزنه ی نوری که یافته ام انعکاس نور خورشید از قوطی کنسروی در بر بیابان نباشد...

/ 5 نظر / 10 بازدید
مرتضی

سلام وبلاگ خیلی جذابی داری...امیدوارم به من هم سر بزنی ... در صورت تمایل به تبادل لینک لطفا یک نظر خصوصی برام بذار! موفق باشی

آزاد

سلام خدمت شما دوست گرامی وب سایت تک با موضوع مرجع قالب و ابزار وبلاگ افتتاح شد. با استفاده از امکانات این سایت وبلاگ خودرا زیبا و زیباتر کنید ، ابزارهای زیبا سازی ، جدیدترین قالب ها ، آیکون های زیباسازی، ابزار های دیگر و... آدرس: http://t4k.ir

کژال

حستو به شدت درک میکنم فروغ جان...منم دقیقا این روزا حال تورو دارم...اصلا نمیدونم چی میشه؟؟!!!وانگار رو هوام...خداکنه زودتر تکلیف خودمون با خودمون روشن شه...

سمیرا راهی

عزیز دل مهربونم... خورشید همیشه به زندگیت بتابه، گرم و مهربون مثل خودت

رها

کار ما شایداین است که میان گل نیلوفر و قرن پی آواز حقیقت بدویم...[گل]