اعتراف...

این روزها به نبودن دخترانگی در وجودم فکر میکنم.به ناخن های همیشه کوتاهی که خیلی وقت است به خود لاک ندیده.به موهایی که بعد از حمام بلافاصله شانه و بعد با کلیپسی بالای سر زندانی میشوند.به صورت بی آرایشی که تنها مزه ی مرطوب کننده و ضد افتاب را چشیده.به عروسی های دور و نزدیکی که در همه اشان ساده هستم.به هیکلی که معلوم نیست کدام شنبه رویایی قرار است شروع نجاتش از شر چربی های اضافه باشد.به دامنی که هیچ وقت نمیپوشم.به لباس هایی که همه بلوز و شلوار اند.به مانتو هایم که مدل اکثرشان ساده و دانشجویی ست.

به این که تازه از وقتی رفته ام خوابگاه آشپزی را یاد گرفته ام.به کیک ها و شیرینی هایی که درست کرده ام و همیشه خدا یک چیزی شان بوده،یا خشک اند،یا وسطشان نپخته و یا پف نکرده اند.به این که با وجود مامان خیاطم بزرگترین هنرم دوختن دکمه کنده شده است.به این که تازگی ها علاقه به بافتنی پیدا کردم و بعد از بافتن دو رج آن هم با تلاش و مشقت فراوان رهایش کردم.به طلا و جواهراتی که برایم جاذبه ندارد و بر خلاف اغلب دخترها که با دیدن طلا فروشی پشت ویترینش چادر میزنند،حتی یکبار هم به طلا فروشی های مسیر خوابگاه نیم نگاهی هم نینداخته ام.به لباس عروسی که به هیجانم نمی اندازد با این که میشود گفت رویای تمام دختر ها از همان دوران خاله بازی بوده است.به ازدواج کردن که در زمان مناسب خودش خوب است ولی هنوز نشده با به کار رفتن کلمه اش چشمانم برق بزند و آب از دهانم سرازیر شود،با این که میشناسم دختر بیست و سه ساله ای را که میگفت اگر ازدواج نکنم دوست دارم بمیرم.

میدانم،داشتن این خصوصیات عادی نیست و من باید خیلی چیزها را در خودم بیدار کنم.

/ 4 نظر / 17 بازدید

سلام وبلاگ زیبایی داری اگر با تبادل لینک موافقی اطلاع بده

سارا

آی فروغ جانم...دختر درونت را دیروز در آن کیک محشر پیدا کردم دختر درونت دیروز در آن غذای لذیذ مکزیکی به من چشمک می زد دختر درونت خسته است شکسته است بندبندش را به هم ببند باز سینه اش را ستبر کن سرش را بالا نگه دار راستی...گوشواره های دخترانه اش را به گوشش دخیل ببند و وادارش کن دوباره با غزل هایش معجزه کند

پرستو

شاید دخترانگی چیزی بالاتر از لاک و آرایش و مانتو و لباس عروس و طلا و جواهر باشد، که نمود والاترش را تو داری فروغ جان ... ! + همه ی اعترافاتت ، اعترافات من هم هست !

پرستو

گاهی فکر میکنم شاید بد نباشه من هم کمی مثل بقیه باشم، اولین تصمیمی که میگیرم اینه که ناخن هامو بلند کنم، بعد از چند روز وقت سوهان کشیدن که میشه، یه ذره که وقت میذارم با ناخنم ور برم به شدت احساس میکنم دارم فقط وقت گرانبهایی که هیچوقت برنمیگرده رو صرف یه چیز پوچ میکنم... اونجاست که ناخن گیر رو برمیدارم و همه ناخن هامو از ته میگیرم و میگم دختر بودن به من نیومده!! نمود والاتری که گفتم اینه که مشخصه اهل مطالعه هستی، دغدغه های بزرگی داری، و دختر فکوری هستی... اینها همه به اون دخترانگی های سطحی می ارزه، قبول داری؟!