شروع

این اولین پست برای شروع جاییست که دغدغه اش وقتی در سرم افتاد که نباید می افتاد یعنی روزهای قشنگ(!)درس خواندن برای کنکور.در آن روزها از طرف مادر گرامی منع شده بودیم از انجام هرکاری حتی در نخستین روزها از نفس کشیدن.حالا وسط واویلا وبلاگ زدنمان مانده بود.به هر جان کندنی بود آن نه ماه تمام شد و ما اکنون در خانه مجازیمان در حال به جا آوردن قضای نفس کشیدن آن نخستین روزها هستیم.

/ 4 نظر / 20 بازدید
نیلوفر

سلام دوست خوبم امیدوارم حالت خوب باشه نگران کنکور نباش میگذره،ایشالا خوبم میگذره[چشمک] به منم دوست داشتی سر بزن،خوشحال میشم

iFateme.Gh

خانه ی مجازیتان مبارک فروغ بانو... خوشحالم که به اون روزا به این روزا تبدیل شدن و امیدوارم روزهای آینده مون قشنگ باشن و پر از خوشبختی :)

9oclock

سلام فروغ خانوم اولین باره که از وبلاگتون دیدن می کنم اما تا چشمم روی کلمه ی کنکور خشک شد فهمیدم که خوب جایی اومدم. متنتون عالی بود نفس های قضاییتون قبول!! براتون بهترین آرزوها رو دارم

فروغ

هم اسمیم با هم..:دی[رویا]