چای با طعم خدا...

 

دیگر بس است هرچه غم بزرگ و کوچک گیر و گور ها را خوردم.از این لحظه در این تریبون اعلام میکنم مگر شادی چه عیب دارد؟که هی تا چیزی گره میخورد شادی تمام داشتن هایم را به پای نداشتن ها میریزم.دور ریختن شادی تا به امروز چه داشت؟غیراز این که شدم آدمی که اگر در ذهنش را باز کنی فقط فکر وخیال است که میزند بیرون و ردش را میگذارد بر روی تمام دقایق.تمام دقایقی که میشود لذت ببری حتی از نفس کشیدن

 

اسباب و اثاث فکر وخیال را ریختم توی کوچه بگذار بگویند صاحب خانه ی بدی بود. اما می ارزد به آرامش لحظه ها و لذت بردن از خوشبختی های زندگی که نه حتمن چیز عجیب و غریبی باشند نه...لذت بردن حتی از شادی هایی به اندازه فندق......میخواهم خوشبخت زندگی کنم

پ.ن:عنوان پست نام کتابی از عرفان نظرآهاری 

/ 10 نظر / 37 بازدید
فاطمه

فروغ جان دستت درد نکنه عالی بود من واقعا لذت بردم

فاطمه فلاح

سلام فروغ جان :) خیلی خوش اومدی و خوشحالم از آشنایی باهات...

بهار

گور بابای هرچی غم و غصه خوشی ها رو بچسب... [ماچ]

کژال

آفرین دختر گل...کار درست همینه[گل][لبخند][ماچ]

کژال

وااااااااااااااااااااااااااای فروغ...محمد طاها رو پیدا کردن...همین الان تو اخبار نشون داد...خدارو صد هزار مرتبه شکر...به قرآن مو به تنم سیخ شد...ایشالا خدا به احسان علیخانی عمر باعزت بده... فامیل طرف بادیدن ماه عسل ازش خواسته که بچه رو تحویل بدن...وای این بهترین خبر دنیاس

کژال

مگه شما اهواز زندگی میکنید؟؟؟!!!

دَدَر دودو

مرا بگو که حواسم پرت بود به همسایه ام؛ پیانو می زند در فضای خیالش!! مات و مبهوتش بودم در شبی تابستانی به زیر کولر؛ که ناگاه از سقف خانه یمان چکه میکرد غم دانه دانه؛ تسبیح انداخته بود و استخاره می زد برای لحظه ای لبخند زدن!!! . نوشته هاتو دوست دارم، مثل نوشته های مگ؛ وقت کردی بهم سر بزن؛

Fateme.Gh

خوش بحالت فروغ. دعا کن منم بتونم مثل تو به این نتیجه برسم. برای خوش بودن حالت خوشحالم :) :*

بدون عنوان

حیفس......نریز بیرون .... گرونس.... خوشبخت باشی :)