و حالا پاییز....باز من و شهری که چهار فصلش یک شکل است.

آیا این که روز متولد شدنم را با خود داری دلیل این است که هر ثانیه ات را با عشق به ثانیه دیگر تحویل میدهم؟یا نه...تو را برای خودت،برای تمام ذراتت دوست دارم؟...که یقین داشته باش دومی درست است و اولی بی تاثیر نیست.تو که می آیی همه چیز برعکس میشود شادی میشود غم و غم میشود شادی،که اگر اینگونه نبود منی که با تمام وجود بودنت را نفس میکشم،روز به روز بودنت غمگین و غمگین تر نمیشدم.

میدانی پاییز جان،گاهی فکر میکنم اگر همزمان با آمدنت مدرسه ها نمی آمدند،شاید هواداران بیشتری داشتی اما تو بیخودی فکرت را مشغول نکن همین طوری هم عاشقان سینه چاک کم نداری نشان به آن نشان که هیچ برنامه تلویزیونی و رادیویی آمدن مثلن تابستان را جشن نمیگیرد و تبریک نمیگوید.پس به عروس بودن،به پادشاه بودن خودتت ببال.

راستی پاییز جان قول میدهی پاییز ِخوبی که نه برای من،برای همه باشی؟