کارمان به جایی رسیده که اگر دو خیابان آن طرف تر بخواهی بروی هی باید نگاهی در کیف دستی ات بیندازی تا اگر چیز با ارزشی تویش هست دربیاوری و آن ها را که بیشتر بهشان نیاز داری را جدا کنی سپس در جیب هایت جاسازی کنی تا اگر در حد فاصل این دو خیابان مورد هجوم آقای دزد یا حتی خانم دزدی واقع شدی کیف را دو دستی تقدیمش کنی و در روی.کارمان از همان روز که آقای دزدی بر روی موتور به پدر گرامی نزدیک شد تا گوشی اش را از میان دست هایش برباید و پدر گرامی با ماهری موفق شد مانع این دزدی توی روز روشن شود این شد که بگوییم دزدها در یک قدمی هستند مگر خلافش ثابت شود.