تا چند وقت پیش وقتی که در جمع های زنانه حرف از آشپزی وطرز تهیه فلان غذا میشد ژست روشنفکری میگرفتم و با انداختن صدا در گلو اظهار میداشتم که دوره ی این که یک زن وقتش را در آشپزخانه بگذراند به سر آمده و هی اصرار داشتم بگویم که از آشپزی بیزارم و از کار خانه بیزارتر و آن ها را تنها وظیفه خانم خانه نمیدانم.

این روزها آنقدر فکر وخیال دارم که مجبورم خودم را مشغول به انجام کاری کنم تا مشغولیت های ذهنی به سراغم نیاید. یکی از این کارها که اوایل به اصرار مامان انجامش میدادم تمیز کردن خانه و گردگیری روزانه است.منی که تا دیروز بزرگترین وظیفه زندگی ام را درس خواندن میدانستم این روزها خودم اصرار به انجام کارهای خانه دارم چون حسی که به من میدهد را دوست دارم. وقتی ظرف ها را در ماشین میگذارم و روی سینک دستمالی میکشم ذوق برق زدن آشپزخانه تا ساعتی ولم نمیکند.وقتی آینه ها را پاک میکنم مدام میرون جلویشان وخودم را درشان نگاه میکنم وهی از تمیزیشان لذت میبرم.

فکر کنم حس زنانگی درونم بیدار شده.همان حسی که تا دیروز قرص خواب به خوردش میدادم تا بیدار نشود و دست و پایم را نگیرد. من دارم عاشق حس زنانگی ام میشوم.مطمئنم حس زنانگی هر دختری روزی بیدار میشود.دیر یا زود دارد اما سوخت و سوز نه

این پودینگ رو در راستای حس زنانگی درست کردم اما نمیدونم چرا این رنگ شد با طعم توت فرنگی بود قاعدتن باید صورتی میشدpooding