روزمرگی هایم را در دفترچه سیمی سورمه ای رنگی مینویسم.مخاطب خاص ندارد. ایده اولیه اش یا همان استارتش بیست و هشت آبان سال نود ویک بود روزی که وارد نوزده سالگی شدم آن روز مثلن روز من بود دیگر من هم نشستم برای خودم نوشتم به بهانه ی این که ببینم سال دیگر وقتی نوزده ام تمام میشود و وارد بیست میشوم به کدام آرزوهایم رسیده ام.علاقه ام به این که دوست دارم بدانم سال گذشته همین موقع چه کاری انجام داده ام یا چه حسی داشته ام هم مزید بر وجود این دفترچه شد.همیشه در کیفم است و با خودم این ور و آن ور میبرمش تا مبادا دست کسی به آن برسد.برای منی که سال ها حرف هایم پشت لب هایم زندانی بوده اند این دفترچه حکم تمام زندگی را دارد.خودم باید انتخاب کنم چه کسی بخواندش.......حالا که فکر میکنم پسر نداشته ام بهترین گزینه است بعد از مرگم .اما باید قول بدهد با خواندن سطر به سطرش با تمام لحظاتم زندگی کند....البته من هم قول میدهم که آن قدر خوب باشم که وقتی دفترچه را پیدا کرد با بی تفاوتی میان وسایل دور ریختنی ام نیندازدش....